معرفی وبلاگ
در تماشايي ترين اغراق خيال، تجسم آرامشي مبهم، مرا به مرور ياد تو وادار مي كند
صفحه ها
دسته
وبلاگ های تبیانی
رفقاي قديمي ثبت مطالب
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 222311
تعداد نوشته ها : 77
تعداد نظرات : 540
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 بُگذشت ز قلب من و بِگرفت زرم را

دل بر دگران داده و بِشكست پرم را

مي گفت كه كار من از آغاز غلط بود

بشكست دل خسته و چشمان ترم را

هيچ از غم عشق و دل و دلدار ندانست

از معجزه ي لحظه ي ديدار ندانست

يك شب ز هوايش گذرم بود ولي حيف

هيچ از شب و معشوقه ي بيدار ندانست

هر لحظه دل و ديده ي او در هوسي بود

هر شب ز پي همدمي و هم نفسي بود

روي و رخ خود، در حَرَم ماه بياراست

هر لحظه به تزوير، در آغوش كسي بود

عشقي به سرش بود ولي سردتر از مرگ

رَختي ز برش بود ولي چون تن بي برگ

اميال پليدش، ز تب عشق جدا بود

لبريزِ هوس بود ولي بي دل و بي رنگ

بي دلهره از روشنيِ شمع جدا شد

از حادثه ي عشقِ دلي زار رها شد

در خاطر سردش دل معشوق نگنجيد

در راهِ هوا و هوسي تلخ فدا شد

..............

يه كم قديميه طرز بيان شعر

آبان 85

... اسماعيل رضواني خو ... 

 


 


1391/12/20 13:10
X